یادداشت های دانشجویی فتحی

گم شده من

  • ۲۸۶ نمایش

  • عمری است که می گردم

    من گمشده ای دارم

    می پویم و می جویم

    دلخسته و بیمارم

     

    ای - هرکه - بگو با من

    از او چه نشان داری

    یک راه نشانم ده

    هر جا که گمان داری

     

    ای - هرکه - مرا دریاب

    می میرم از این دوری

    دردی است چه جان فرسا

    مشتاقی و مهجوری

     

    هر جا سخن از او بود

    آن سوی سفر کردم

    با شوق وصال او

    هر کوی گذر کردم

     

    من گمشده ای دارم

    بی تابم و بی تابم

    آیا تو نمی دانی

    او را زکجا یابم ؟  

                     « عارف »

    ۱ نظر ۰۹ تیر ۸۴ ، ۱۴:۰۳
    فتحی